leftheaderمنطقه 10 شهرداری
ENGILSHنقشه سایتعضویت و ورود اعضاصفحه اصلی
گالریwidth=10خدمات گردشگریwidth=10خواهر خوانده هاwidth=10اصفهان قدیمwidth=10صنایع دستیwidth=10مفاخر و مشاهیرwidth=10جاذبه های گردشگریwidth=10آثار تاریخیwidth=10معرفی شهرwidth=10
۱۳۹۷ پنج شنبه ۲۲ آذر
 
جستجو
خيابان حكيم شفائي اصفهاني
خيابان حكيم شفائي اصفهاني
خيابان حكيم شفائي اصفهاني
خيابان حكيم شفائي اصفهاني

 شرف الدين حكيم حسن خلف حكيم ملاي اصفهاني مشهور به حكيم شفائي از اطباي بزرگ و معروف زمان شاه عباس صفوي است . وي علاوه بر مقام شامخ طبابت در شعر و ادب بسيار توانا بوده و در حكمت نيز مقامي داشته است . سالها در اصفهان به وظايف طبابت قيام نموده و در دربار   مختلف مردم معزز و محترم بوده است و حتي ميرداماد او را مي ستوده است . نصر آبادي در تذكره خود مي نويسد « ميرزا محمد باقر داماد مي فرمود كه شاعري ، فضيلت حكيم شفائي را پوشيده و شعرش را هجا پنهان ساخته طبعش در كمال استغناء بوده و در هيچ زمان شاعري به آن اعتبار و غناي طبع نبوده » گويند وقتي شاه عباس صفوي در محله ( نيم آورد ) اصفهان ، با مركب خود به حكيم شفائي رسيد خواست كه بجهت احترام او از مركب پياده شود حكيم مانع شد ليكن جميع امرا كه در خدمت پادشاه بودند همه پياده شدند تا حكيم از آنجا گذشت .

حكيم شفائي در طب و حكمت و شعر و ادب ، نيز مقامي عالي داشته و در اين فنون داراي تاليفات و منظوماتي از آن جمله :
 1- بيست باب در طب 2- منظومه مثنوي ديده بيدار 3- منظومه مثنوي مهر و محبت 4- منظومه مثنوي نمكدان حقيقت كه بر وزن حديقه سنائي به سلك نظم كشيده شده و آنقدر لطيف و آبدار سروده شده كه برخي آن را از سنائي مي دانند . در اين مثنوي حكمت و عرفان و ذوق به هم آميخته شده است . حكيم شفائي در شعر ،‌چون به هجا عنايت و توجهي داشته مقام والاي شعر و شاعري او كاملاً آشكار نگرديده است . اگر چه اواخر عمر از هجا توبه كرده و قطعه اي در معذرت آن ساخته است كه بعضي از ابيات آن ، اين است .
 
سوگند مي خورم بخدايي كه عقل را
در كبريــاي حضـرت او اشتبــاه نيست
گر ناخـن تلافي حسرت نخستــه ام
تا زخمهـا نخورده ام از خصم كينه خواه
اما چـه رفت بـي ادبيهـا زحـد بـرون
تاديب خصم واجب شرعي است گاه گاه
بايد نواخت فرق خران را به چوبدست
بيرون نهنـد چون قـدم كـج روي ز راه
        از مثنوي نمكدان حقيقت :
 
اي درون و بـــرون ز تو لبــــريز
غمت از خـاك تيـره ، وجدانــگيز
آنقــدر دور نيستــــــي ز نيـــاز
كه تــوان كـرد بر تو مژگــان باز
اي حجـاب رخت نقــاب ظهـــور
پـــرده هستيت تجــــلي نـــور
مـاه و مـن را به حضرتت ، ره نــه
هيچكس از تـو جــز تو آگــه نه
قدم از خويش ، چون نهـادي پيش
جلــه كردي به پيش ديده خويش
عقل اول چو طفـل چوب به مشت
بـر ســر حـــرف اولش انگشـت
هر كرا سر به جيب عـــرفان است
از تــو بر تـو هــزار بـرهان است
برگ ايـــن راه را ز اهـل كمــال
ديده بستـان نه پــاي استـــلال
اي به مغـز خـــــرد زده اورنــگ
خويش را كنـج داده در دل تنـگ
مغـز را عقـــل و ديــده را نـوري
در نقــــاب ظهــــور مستــوري
هركـــه داند بجـز خدا موجــــود
هست مشرك به كيش اهل شهود
وحدت خاصـه شهـود ايـــن است
معنــي وحدت وجــود ايـن است
        رباعي :
 
دل رفت و بجا ، وفاي ديرينه نمانـد
آئينه شكست و نقش آيينه نمانــد
خونابـه دل تمــام از ديــده بريخت
يك قطره بيادگار ، در سينه نمانـد
وي را علاوه بر مثنويات در انواع ديگر شعر از قصيده و غزل و تركيبات و ترجيعات و رباعي اشعاري است از آن جمله غزل زير :
 
تــرا از شيـره جـــان آفريدند
مـرا از داغ حرمـان آفريدنـد
غـم عالـم پريشانم نمـي كرد
سـر زلف پريشـان آفريدنـد
نمي ترسيـد از دوزخ ، شفائـي
غم جـانسوز هجران آفريدند
وفاتش در اصفهان به سال 1037 در ماه رمضان اتفاق افتاده و در قبرستان شاه ميرحمزه مدفون گرديد و ملا عرشي در ماده تاريخ وفاتش گفته :‌   « بشاه دين شفائي داد جان را »